أبو حاتم الرازي

مقدمة 13

أعلام النبوة

دانستن آن محروم مانده‌اند وبراي تعلم آن به وى نيازمندند . واين خود ضرورت وجود عالم ومتعلم وامام ومأموم را اثبات مىكند . « پس مردم از حيث مراتب وطبقات با يكديگر اختلاف دارند ودر ميان هر طبقه‌اى از مردم فاضل ومفضول وعالم ومتعلم وجود دارد وديده نشده است كه كسى چيزى را به فطنت وهوش وعقل خود در يابد مگر آنكه معلمي أو را ارشاد كند ويا قانوني كه مدار كار وى بر آن باشد . . . واين خبري است كه در آن هيچ گونه شكى نيست وكسى نمىتواند آن را نقض وابطال كند . » خلاصه آنكه نوع بشر براي هدايت ، احتياج به معلمي إلهي دارد ، تا خاص وعام ، عالم وجاهل وزيرك ونادان را به راه راست هدايت كند وسياست إلهي بر مبناى شريعت حق ميان مردم جارى شود . پس اين امر از سه حال بيرون نيست : يا اينكه بايد گفت كه خداوند حكيم آنچه را كه مقتضاى حكمت ورحمت بوده است به جاى نياورده است ، ودر عين حال قدرت بر فعل آن را داشته است ، ويا اين كه خداوند آنچه را كه مقتضى حكمت ورحمت بوده است ، اراده وايجاب كرده است ولى قدرت بر فعل آن را نداشته است - واين دو شق به دلايل عقلي ناممكن است - ويا اينكه آنچه را كه مقتضى حكمت ورحمت است در حق بندگان دريغ نكرده است . در فصل بعدى أبو حاتم قول محمد بن زكريا مبنى بر قدماي خمسه را سخت مورد انتقاد قرار مىدهد . محمد بن زكريا قائل به قدمت پنج أصل يعنى خداوند ، نفس ، هيولى زمان ومكان است . أبو حاتم نخست در صدد آن است تا اثبات كند كه زمان نمىتواند قديم باشد . زمان عبارت از مقدار حركت أفلاك